امروز ۰۳ / تیر / ۱۳۹۸
MENUMENU

وقتی نیچه گریست

و لوسالومه این زن دست نیافتنی از یوزف برویر از پایه گذاران روان کاویی می خواهد که به یاری نیچه بشتابد.

بروئر سعی می کند که ناامیدی که نیچه به آن دچار شده رو برطرف بکند ، اما دو مرد برجسته در گفت و گوهایشان تا عمق وسواس های فکری خویش پیش می روند. داستان در واقع جنگ بین اندیشه ها است. جنگی که بعد از چند هفته موجب تحول هر دو قهرمان داستان می شود .

اروین یالوم نویسنده ی رمان جذاب ، همزمان با دو شخصیت داستان ، افکار و باورهای مخاطب را نیز درگیر می کند ، آن قدر که در بخش هایی از کتاب مخاطب نیز همزمان با قهرمان های داستان به فکر فرو می رود ، به وجد می آید ، افسرده می شود ، می خندد و شاید گریه کند . وقتی نیچه گریست داستان به پایان رساندن زندگی روزمره و شروع یک زندگی تازه است .

یک جرعه از کتاب:

بلاخره نیچه به او نگریست و صریحا او را مورد خطاب قرار داد : آیا جمله ی معروف مرا که چهارشنبه به زبان آوردم به خاطر دارید ؟ بشو ، هر آن چه هستی!

امروز می خواهم دومین عبارت ماندگار را به شما بگویم : آن چه مرا نکشد قوی ترم می سازد .

پس تکرار می کنم که بیماری برای من یک موهبت است .

تمام شد ، دیگر حس اقتدار و تسلطی برای بروئر باقی نمانده بود . گیج و سردرگم بود زیرا نیچه بار دیگر همه ی محاسباتش را بهم ریخته بود .

تهیه و تنظیم : زیبا پاشایی

( گروه آموزشی – علمی خانه روانشناسان مشاوران و حرف یاورانه )

۰ پاسخ به "وقتی نیچه گریست"

ارسال یک پیغام

تمامی حقوق متعلق به خانه روانشناسان و مشاوران و حرف یاورانه می باشد
X