امروز ۰۲ / بهمن / ۱۳۹۷
MENUMENU

اریک اریکسون

مادرش نیز هیچ وقت نام پدرش را به او نگفت. اریک سالها خبر نداشت که ناپدری او پدر واقعی او نیست و نا مطمین از نام و هویت روانشناختی خویش بزرگ شد.

بحران هویت دیگر او زمانی روی داد که اریکسون مدرسه را آغاز کرد. همکلاسی های آلمانی او وی را به خاطر اینکه ناپدری اش یهودی بود طرد کردند. از طرفی هم کلاسی های یهودی وی نیز او را طرد کردند زیرا که قد بلند بود و خصوصیات اسکاندیناوی داشت.

اریکسون به سرتاسر آلمان و ایتالیا سفر کرد ، افکار خود را در یک دفتر یادداشت کرد و دنیای اطراف خود را مشاهده نمود. او خود را به طرز غیر عادی حساس و روان رنجور ، حتی نزدیک به روان پریش توصیف کرد.

او هربار آموزش رسمی را رها می کرد تا پرسه زدن و جستجو برای هویت را از سر گیرد.

بین تجربیات زندگی اریکسون ، مخصوصا تجربیات کودکی و نوجوانی او و نظریه شخصیتی که در بزرگسالی به وجود آورد ارتباط وجود دارد.

اریکسون بعدها اعتراف کرد که تا اندازه ای به خاطر جستجوی خود برای پدر ، جذب فروید شد. تاثیر آنا فروید ، به لاوه تجربیات تدریس خود اریکسون ، وی را از اهمیت تاثیرات اجتماعی بر شخصیت آگاه ساختند و او را به سمت تمرکز بر رشد کودک هدایت کردند.

نظریه پسافرویدی اریکسون

نظریه پردازان از نظر دوره زمانی که معتقدند شخصیت به رشد ادامه میدهد با یکدیگر متفاوتند؛

برای مثال : زیگموند فروید معتقد بود شخصیت تا ۵ سالگی طی چند مرحله شکل میگیرد. هنری موری موضع مشابهی داشت. کارل یونگ معتقد بود که میانسالی مهم ترین زمان تغییر شخصیت است.

رویکرد عمر بالاخص نظریه اریک اریکسون روی رشد شخصیت در طول عمر تاکید دارد. نظریه پسافرویدی او مراحل رشد کودکی فروید را به نوجوانی ، بزرگسالی ، و پیری گسترش داد. اریکسون معتقد بود در هر مرحله ای ، تلاش روانی – اجتماعی خاصی به شکل گیری شخصیت کمک میکند. این تلاش از نوجوانی به بعد به صورت بحران هویت در می آید.

با اینکه اریکسون از نظریه فروید به عنوان زیر بنای رویکرد چرخه زندگی خود به نظریه شخصیت استفاده کرد ، اما به خاطر تاکید بیشتری که بر خود (ایگو) ، عوامل تاثیر گذار اجتماعی و تاریخی ، مراحل نوجوانی ، اوایل بزرگسالی ، و پیری کرد ، با فروید تفاوت داشت.

مراحل روانی – اجتماعی رشد شخصیت

اریکسون رشد شخصیت را به هشت مرحله روانی – اجتماعی تقسیم کرد. چهار مرحله اول شبیه مراحل دهانی ، مقعدی ، آلتی  و نهفتگی فروید هستند. با این تفاوت که اریکسون بر همبستگی های روانی – اجتماعی تأکید کرد در حالی که فروید بر عوامل زیستی تأکید داشت.

اریکسون معتقد بود که فرایند رشد تحت تأثیر چیزی که وی آن را اصل اپی ژنتیک رسش نامید قرار دارد. بدین معنی که نیروهای ارثی ویژگیهای تعیین کننده رشد هستند. از طرفی نیروهای اجتماعی و محیطی که با آنها مواجه می شویم بر نحوه ای که مراحل رشد از پیش تعیین شده به صورت ژنتیکی تحقق یابند ، تأثیر می گذارند. به این ترتیب ، رشد شخصیت تحت تأثیر عوامل زیستی و اجتماعی ، یا متغیرهای شخصی و موقعیتی قرار دارد.

در نظریه اریکسون ، رشد انسان یک رشته تعارض های شخصی دارد. این تعارض ها زمانی که محیط ما سازگاری های خاصی را مطالبه می کند ، برجسته می شود. هر رویارویی با محیط ما بحران نامیده می شود. هر مرحله رشد بحران یا نقطه عطف خودش را دارد که تغییراتی را در رفتار و شخصیت ما ایجاد می کند.

اریکسون هم چنین اظهار داشت که هر یک از هشت مرحله روانی – اجتماعی فرصتی را برای پرورش دادن نیروهای بنیادی فراهم می کند. این نیروها زمانی نمایان می شوند که بحران به طور رضایت بخشی حل شده باشد.

همانطوری که در هر مرحله رشد روانی اجتماعی نیروهای بنیادی ایجاد میشوند ، ممکن است ضعف های بنیادی نیز بوجود آیند.

در هر مرحله ، روشهای سازگارانه و ناسازگارانه مقابله کردن با بحران به صورت نوعی تعادل خلاق در هویت خود ادقام می شوند. با اینکه خود عمدتا باید از نگرش سازگارانه تشکیل شود ، اما سهمی از نگرش منفی را نیز در بر دارد.

در رشد نا متعادل ، خود فقط یک نگرش ، سازگارانه یا نا سازگارانه را شامل می شود. اریکسون این حالت را بد رشدی نامید. در صورتی که فقط گرایش مثبت و سازگارانه در خود وجود داشته باشد ، به این حالت ناسازگاری گفته می شود. چنانچه فقط نگرش منفی وجود داشته باشد ، به این حالت بدخیمی گفته می شود.

ناسازگاری ها می توانند به روان رنجوری ها و بدخیمی ها به روان پریشی منجر شوند.

منبع:نظریه های شخصیت شولتز

ترجمه:یحیی سید محمدی

تهیه و تنظیم : سالومه حسین شیری

( گروه آموزشی – علمی خانه روانشناسان ، مشاوران و حرف یاورانه )

۰ پاسخ به "اریک اریکسون"

ارسال یک پیغام

تمامی حقوق متعلق به خانه روانشناسان و مشاوران و حرف یاورانه می باشد
X