امروز ۰۲ / بهمن / ۱۳۹۷
MENUMENU

باهوش بودن یعنی چه ؟

نمی خواهد موفقیت و هوش خود را به دیگران نمایش بدهد . هوش برای این است که ما در زندگی فردی و اجتماعی موفق بشویم نه اینکه از آن یک ویترین نمایشی برای دیگران درست کنیم . هر لحظه جار بزنم که من با هوشم ! جز اینکه حواس خودم و دیگران پرت شود چه ثمری دارد ؟ پس یک آدم با هوش ، به دقت به حرف های دیگران گوش می دهد  ، از آنان می آموزد .

مهارت های زندگی را دنبال می کند . اطلاعات لازم را که امروزه در زندگی ما بسیار کاربرد دارد را به ذهن می سپارد و به جا و بموقع از آنها استفاده می کند  و یا به ضرورت آنها را از شبکه مجازی استخراج می کند تا مورد استفاده قرار بگیرند . برای آموزش نظم و انضباط دارد . به دیگران احترام می گذارد . مفهوم احترام در عرف هم معلوم است . وظایف و تکالیف خانوادگی و اجتماعی خود را بدرستی انجام می دهد و همواره احساس شادی و نشاط می کند . آدم با هوش هرگز به با هوشی خود تظاهر هم نمی کند. بنابراین موفقیت ما در زندگی مشروط به رعایت این گرینه ها و مولفه هاست . بنابراین لزومی ندارد که دیگران بدانند و یا بفهمند که ما با هوش هستیم . مگر اینکه نگران قضاوت خود نزد دیگران باشیم ؟ خود زندگی ما نشان می دهد که ما تا چه میزان هوش و درایت داریم . تا چه میزان موفق هستیم . یعنی هوش ما در عمل معلوم و مشخص می شود. نه در گفتار . کسانی که در برابر حرف حساب مقاومت می کنند همیشه در زندگی بازنده هستند هر چند هوش فراوان داشته باشند.                                                                                                                                                                                    آدم با هوش ظرفیت مخاطب های خود را همیشه در نظر دارد. و با رعایت این ظرفیت ها و ملاحظه سنخ روانی هر یک از آنان است که همیشه محبوبیت کسب می کند. چرا که رعایت حال همه را می کند. بیشتر بفکر ارضاء نیازهای درونی خود نیست . بعبارت دیگر ، نیازهای آنان را در نظر دارد. اجازه می دهد که دیگران حرف خود را بزنند هر چند لغو و غیر مفید باشد. همه اینها برای آدم باهوش درس است . آدم با هوش می داند که پختگی و روشن بینی خود را مدیون اطلاعاتی است که دیگران به او داده اند . همیشه لابلای حرف های بیهوده دیگران ، اطلاعات مفیدی هم نهفته است که آدم با هوش آنها را می گیرد . درواقع اوست که کیفیت روابط را بشکل مطلوبی مدیریت می کند. آدم با هوش لزوم و ضرورت گفت و گو ها را در نظر دارد. هرگز حرف های خود را به دیگری تحمیل نمی کند. ظرفیت عصبی دیگران را در نظر دارد. ضرورت بحث ها را در نظر دارد . اگر بحثی و یا گفت و گویی بی فایده است ، بلافاصله قطع می کند.

بنابراین  ملاحظه وضعیت روانی و خلقی دیگران را دارد. آدم با هوش شخصی است که در کنترل خویش است . بی اراده عملی را انجام نمی دهد. بی معنی عملی را انجام نمی دهد. هر کاری که می کند برایش دلیل دارد. نمی گویم علت ، چرا که علت می تواند جنبه درونی و عصبی داشته باشد. علت از گذشته می آید . علت براثر فشارها و محدودیت های گذشته شکل می گیرد. علت عارضه بی مهری ها و بی محبتی ها و ناکامی های گذشته است که شخص به آینده فرافکنی می کند.  یعنی ما تحت فشار عقده ها گفتاری داشته باشیم و یا رفتاری که این ها علتمند هستند.

پس آدم با هوش اسیر و گرفتار علت نمی شود. و برای رفتار و گفتار خود دلیل موجه دارد . بعبارت دیگر آدم با هوش خود رامی شناسد. از شناخت خود در یک زندگی سالم و متعادل سودمی جوید . آدم با هوش وقت خود را به هرز نمی برد. از هر دقیقه و ثانیه وقت خویش بصورت درستی و مفیدی استفاده می کند. ازاین روست که آدم  با هوش همیشه موفق است . این را هم بگویم که بعضی ها مدام تاکید دارند که با هوش هستند زیرا خیال می کنند که دیگری یا دیگران آنان را  خنگ تصور می کنند . می خواهند بدینوسیله اثبات کنند که با هوش هستند. درواقع آنان به تصور و توهم خودشان جواب می دهند . به خیال بافی خود جواب می دهند. درصورتی که اشتباه می کنند.

چنین تصوری را دیگران در باره او ندارند. گرفتار نوعی خطای شناختی شده اند. از این رو نسبت به خطاهای شناختی خود بیدار و هوشیار و آگاه باشیم که ما را به واکنش های بیهوده یا مکانیزم های دفاعی بیهوده  واندارد . 

تهیه و تتظیم : دانیال آزادی 

( گروه آموزشی – علمی روانشناسان مشاوران و حرف یاورانه )

۰ پاسخ به "باهوش بودن يعني چه ؟"

ارسال یک پیغام

تمامی حقوق متعلق به خانه روانشناسان و مشاوران و حرف یاورانه می باشد
X