امروز ۰۲ / بهمن / ۱۳۹۷
MENUMENU

نظریه شخصیت میان فردی

تنش ها

سالیوان هم مانند فروید و یونگ شخصیت را به صورت یک سیستم انرژی در نظردارد که حال این انرژی می تواند به صورت تنش (احتمال عمل کردن) و یا به صورت خود اعمال (تغییر شکل های انرژی) وجود داشته باشد. تغییر شکل های انرژی ، تنش ها را به رفتارهای آشکار و غیر آشکار تبدیل می‌کند و هدف آنها ارضاء نیازها و کاهش اضطراب است . تنش احتمال عمل کردن است که می تواند در آگاهی  تجربه شود و یا تجربه نشود. بنابراین همیشه تنش ها به صورت هشیاراحساس نمی شوند  سالیوان معتقد است تنش ها دو نوع هستند «نیاز و اضطراب».

 ۱ : نیازها :

نیازهای ناشی از عدم تعادل زیستی بین فرد و محیط  فیزیوشیمیایی درون و بیرون ارگانیزم می باشد. نیازها گذرا هستند یعنی نیازها وقتی ارضا می شوند نیروی خود را از دست می دهند اما ممکن است دوباره بعد از مدتی نیرو بگیرند گرچه نیازها عنصر زیستی دارند، بسیاری از آنها از موقعیت بین فردی ناشی می شوند. مهمترین نیاز فردی محبت است. کودک همواره نیاز دارد تا محبت را از مادر یا جانشین او دریافت کند. نیازها می توانند «کلی»  یا «موضعی» باشند نیازهای کلی به سلامت کلی فرد مربوط هستند مانند نیاز به اکسیژن ، آب ، غذا و نیازهای موضعی که از منطقه خاص از بدن ناشی می شوند مثلاً دهان که برای ارضاء نیاز موضعی  فعالیت دهانی را نیز برآورده می سازد .

۲ : اضطراب :

اضطراب از این جهت با تنش متفاوت است که اضطراب مبهم و پراکنده می باشد. اگر کودکی به غذا نیاز داشته باشد مشخص است که برای ارضاء آن چه باید کرد اما اگر مضطرب باشد برای فرار از این اضطراب معلوم نیست که باید چگونه رفتار کرد. اما اضطراب چگونه شکل می گیرد؟

سالیوان معتقد بود که اضطراب از طریق فرایند «همدلی» از مادر به کودک منتقل می شود. همانگونه که کودک نمی تواند اضطراب خود را کاهش دهد مادر هم نمی داند که برای کاهش اضطراب کودک خود چه کاری انجام دهد. برای مثال مادر اضطراب کودک را با گرسنگی اشتباه می گیرد و سعی می‌کند او را تغذیه کند همین مساله بی قراری کودک را افزایش داده و در نتیجه اضطراب مادر هم زیادتر می شود. البته اضطراب برای بزرگسالان هم بسیار زیان آور است. چرا که از رشد روابط میان فردی سالم جلوگیری می‌کند و بر ادراک و حافظه ویادگیری افراد تأثیر مخربی می گذارد. اضطراب مانع از آن می شود که :

۱- افراد از اشتباهات خود درس بگیرند.

۲- افراد رادر حالت میل بچگانه به دنبال کردن امنیت نگه می دارد .

۳ – تضمین می کند که افراد از تجربیات خود درس نخواهند گرفت.

درکل سالیوان به این صورت بیان میکند که “وجود اضطراب از نبود آن بسیار بدتر است .”

سالیوان تفاوت هایی میان اضطراب و ترس قائل می شود و آن این است که اضطراب مبهم و پیچیده است و منبع آن معمولاً ناشناخته می باشد. در صورتی که ترس واضح تر و مشخص تر است. از طرفی اضطراب ارزش مثبتی ندارد. فقط در صورتی به تنش دیگری از جمله ترس یا خشم تبدیل شود می تواند سودمند باشد در حالی که ترس به افراد کمک کند تا نیازهای خود را ارضاء کنند.

پویشی ها

تغییر شکل های انرژی به صورت الگوهای رفتار عادی که فرد را در طول عمر مشخص می کنند، سازمان می یابد. آن دسته از الگوهای رفتاری که نوع خاصی از رفتار را در فرد شکل می‌دهد. پویشیها به دو طبقه اساسی تقسیم می شوند: طبقه اول به قسمتهای خاصی از بدن مانند دهان ، مقعد ، اندام های تناسلی  مربوط می گردند. طبقه دوم که با تنش ها ارتباط دارند خود به سه طبقه تقسیم می شوند. پویش های گسسته شامل تمام الگوهای رفتاری مخرب که با مفهوم «بدخواهی» ارتباط دارند. پویش های مجزا مواردی مانند شهوت، که به روابط میان فردی مربوط نیست را شامل می شوند و سرانجام پویش های پیوسته شامل الگوهای رفتاری سودمند از جمله صمیمیت و سیستم خود هستند .

۱ : بد خواهی :

بدخواهی پویش گسسته “نفرت” و “شرارت” است. همانند احساسی که فرد در بین دشمنان زندگی می‌کند. بدخواهی ممکن است از ۲ یا ۳ سالگی در کودک شکل بگیرد. یعنی زمانی که اعمال کودکان که قبلا محبت مادر را به بار می آوردند مورد واکنش منفی یا بی توجهی قرار می گیرند یا اینکه بااضطراب و عذاب مواجه شوند. بنابراین او یاد می گیرد که دنیا، جای نفرت و شرارت است او نگرشی منفی پیدا کرده که این نگرش منفی به صورت کمرویی ، موذی گری و قساوت یا انواع دیگر رفتار ضد اجتماعی یا غیر اجتماعی خود را نشان می دهد.

سالیوان نگرش بدخواهانه را به این صورت بیان می کند:«یک وقتی همه چیز دوست داشتنی بود ، اما این قبل از آن بود که مجبور بودم با مردم سرو کار داشته باشم »

۲ :صمیمیت:

صمیمیت از نیازبه محبت به وجود می آید، اما اختصاصی تر است و رابطه میان فردی نزدیک بین دو نفر را شامل می شود.که مرتبه ایی کم وبیش برابر دارند . صمیمیت را نباید با میل جنسی اشتباه کرد. صمیمیت قبل از بلوغ و در دوره پیش نوجوانی بین دوکودک که هر کدام درمرتبه یکسانی قرار دارند شکل می گیرد.  معمولاً در روابط فرزند و والدین  وجود ندارد . مگر اینکه یکدیگر را به چشم برابر ببینند یا هر دو بزرگسال باشند . صمیمیت تا حد زیادی اضطراب و تنهایی را کاهش می‌دهد و تجربهء تقویت کننده ای است که اغلب افراد سالم آرزوی آن را دارند .

۳ : شهوت :

شهوت گرایش مجزایی است و برای ارضای آن به فرد دیگری نیاز نیست. شهوت خود را در رفتار کامجویی از خویش آشکار می سازد، حتی زمانی که کس دیگری هدف شهوت فرد باشد. شهوت پویش بسیار قدرتمندی در نوجوانی است که در این زمان اغلب به کاهش عزت نفس منجر می شود. چرا که رفتارهای کامجویانه شهوانی معمولاً با واکنش منفی دیگران مواجهه می شوند که این مسئله اضطراب نوجوان را افزایش داده، و احساس ارزشمندی او را می کاهد. معمولا شهوت مانع از رابطه صمیمانه می شود، مخصوصا در اوایل نوجوانی که به راحتی با کشش جنسی اشتباه می شود.

سیستم خود

سیستم خود از تمام پویش های دیگر پیچیده تر و فراگیر تر است. سیستم خود، الگوی رفتارهای باثباتی است که با محافظت کردن از افراد در برابر اضطراب ،امنیت میان فردی آن ها را تامین می کند. سیستم خود مانند صمیمیت ، پویش پیوسته ای است که از موقعیت میان فردی ناشی می شود. با این حال، قبل از صمیمیت ، تقریبا در ۱۲ تا ۱۸ ماهگی پرورش می یابد. زمانی که کودک هوش و آینده بینی را پرورش می‌دهد شکل می گیرد و تلاش می‌کند تا اضطراب را کاهش دهد و آنهم از این طریق که کودک می آموزد کدام رفتارها اضطراب را کاهش و یاافزایش می دهند. زمانی که سیستم خود به وجود می آید، افراد تصویر با ثباتی را از خودشان تشکیل می دهند.

اما سیستم خود در حالی که مانند یک علامت عمل می‌کند و فرد را از افزایش اضطراب آگاه ساخته و از او در مقابل آن دفاع می‌کند، اما در همین حال باعث می شود که شخص در مقابل تغییر مقاوم باشد و از ایجاد تغییرات مطلوب که در نتیجه پذیرش تجربه های اضطراب آور است جلوگیری می‌کند. هنگامی که سیستم خود شکل می گیرد افراد هر تجربه ای را که بر خلاف عزت نفس شان باشد،تهدیدی علیه خود می دانند و لذا سعی می‌کنند از خود دربرابر آن از طریق “عملیات امنیتی” دفاع کنند.

هدف عملیات امنیتی کاهش اضطراب ناشی از به خطر افتادن عزت نفس است ، افراد تجارب میان فردی را که با حرمت نفس آنها مغایر باشد نادیده می گیرند یا به کلی تحریف می‌کنند. مثلاً فردی که خود را خیلی شایسته تصور می‌کند وقتی دیگران او را بی کفایت می خوانند ترجیح می‌دهد تصور کند که دیگران افرادی احمق هستند.

دو عملیات امنیتی مهم یکی “تجزیه” و دیگری ” بی توجهی گزینشی”  است. در تجزیه تجربیات ناخوشایند تجزیه شده و در نتیجه جزئی از سیستم خود نمی شوند البته این تجربیات در ناهشیار همچنان بر شخصیت تأثیر می گذارند. این تصورات تجزیه شده در رویاها، خیالبافی ها ودیگر فعالیت های غیرعمدی بیرون از آگاهی آشکار می شوند.

و اما بی توجهی گزینشی ، خودداری از دیدن چیزهایی است که فرد دوست ندارد ببیند. تجربیات که به صورت گزینشی مورد بی توجهی قرار می گیرند بیشتر در دسترس هشیار می باشند و همچنین گستره ی محدودتری را نسبت به تجربیاتی که تجزیه می شوند دارا هستند .

شخصیت بخشی

در آغاز نو باوگی و بعد ها در طول مراحل رشد، فرد تصورات خاصی را از خود و دیگران به دست می آورد که “شخصیت بخشی ” نامیده می شود. که اینها می توانند دقیق باشند و یا تحت تأثیر پذیری از نیازها و اضطراب های فرد قرار داشته باشند و بسیار تحریف شده باشند. سالیوان سه شخصیت بخشی اساسی را توصیف می‌کند که در طول نوباوگی ایجاد می شود : “مادر خوب ،مادر بد، ومن “

وی معتقد است برخی از کودکان شخصیت بخشی خیالی رادر دوران کودکی اکتساب می کنند .

مادر خوب ، مادربد 

این مفهوم سالیوان بسیار شبیه به مفهوم پستان بد وپستان خوب ملانی کلین است.

شخصیت بخشی مادر بد: تجربیات کودک از نوک پستان بد که نیاز گرسنگی او را ارضاء نمی کند. مهم نیست که این نوک پستان به مادر تعلق دارد یا به سرشیشه یا هر کس دیگری که شیشه را نگه داشته باشد . این تصویر دقیقی از مادر واقعی نیست بلکه صرفا بازنمایی مبهم کودک ازدرست تغذیه نشدن است . بعد از شکل گیری شخصیت بخشی مادر بد، کودک بر اساس رفتارهای محبت آمیز مادر، شخصیت بخشی مادر خوب را فرا می گیرد. که این دو شخصیت بخشی یکی بر اساس برداشت کودک از مادر بد خواه و مضطرب است ودیگری براساس مادر آرام وبا محبت . تا زمانی که کودک زبان خود را پرورش می‌دهد این دو  شخصیت بخشی متضاد می تواند وجود داشته باشد.

شخصیت بخشی من 

کودک در اواسط نوباوگی سه شخصیت بخشی «من» را شکل می‌دهد. که عناصر اصلی شخصیت بخشی ، خود (self) را تشکیل می دهند. وهریک از اینها با تصور درحال تکامل من یا بدن من ارتباط دارد .

من بد: ناشی از تجربیات تنبیه شدن و مورد تایید قرار نگرفتن کودک ازطرف مادرش است. اضطراب حاصل تا حدی شدید است که کودک یاد بگیرد که “بد” است اما این اضطراب آنقدر شدید نیست که تجزیه شود یا به صورت گزینشی مورد بی توجهی قرار گیرد.

شخصیت بخشی من خوب : ناشی از تجربیات کودک در رابطه با پاداش و تایید است این تجربیات باعث می شود که کودک خود را “خوب” تصور کند و اضطرابش کاهش یابد.

اضطراب شدید هم می تواند شخصیت بخشی “من هیچ” را تشکیل دهد کودک سعی می‌کند که این اضطراب را تجزیه کرده و یا به صورت گزینشی به آن توجه نکند بزرگسالان هم می توانند با شخصیت بخشی های من هیچ به طور مبهم مواجهه شوند و این زمانی است که با اضطراب شدید و غیر عادی مواجهه می شوند. این اضطراب افراد را از روبط میان فردی عاجز می‌کند و نشانه ی با ارزشی برای واکنش های اسکیزوفرنیک می باشد .

شخصیت بخشی های خیالی 

همه روابط بین فردی به افراد واقعی ختم نمی شود. کودکان اغلب برای خود همبازی های خیالی دارند که نوعی شخصیت بخشی خیالی است وبرای حفظ عزت نفس به آنها کمک می‌کند سالیوان معتقد بود که این همبازی های خیالی به اندازه همبازی های واقعی برای رشد کودک اهمیت دارند . بزرگسالان هم اغلب ویژگی های خیالی در دیگران می بینند ممکن است فرد صفاتی خیالی را که ناشی از روبط میان فردی قبلی است به دیگران فرافکنی کند. این شخصیت بخشی های خیالی در روابط میان فردی تعارض به وجود می آورند.

سطوح شناخت 

سطوح شناخت همان شیوه های درک کردن ،‌ تخیل کردن و تصور کردن است. سالیوان سه سطح در شناخت مطرح می‌کند. ابتدایی اندیشی ، علت و معلول اندیشی صوری ، منطقی اندیشی.

۱: ابتدایی اندیشی :

ابتدایی ترین تجربیات کودک در این سطح شکل می گیرند. چرا که نمی تواند این تجربیات را به دیگران انتقال دهد و به همین دلیل شناخت آنها کاری دشوار است. این تجربیات با نقاطی از بدن کودک مرتبط است. کودک احساس گرسنگی و درد می‌کند واین تجربه ابتدایی به گریه کردن و مکیدن تبدیل می شود. ولی او هیچ رابطه ای بین این تجارب با اعمال خود نمی بیند.

در اوایل نوباوگی، گرسنگی و درد در سطح ابتدایی اندیشی هستند. چرا که کودک نمی تواند بین آنها تمایز قایل شود این تجارب در خارج از هشیاری کودک می باشند. اما در بزرگسالان تجارب ابتدایی اندیشی همان احساسات و تصورات ذهنی لحظه ای هستند این تصاویر ذهنی یا اینکه به صورت ضعیفی درک می شوند یا اینکه کاملاً ناهشیارند. در هر حال فرد نمی تواند آنها را به دیگران منتقل کند. اما گاهی می تواند به آنها بگوید که احساس عجیبی دارد. 

۲ : سطح علت و معلول اندیشی صوری :

تجربیات دراین سطح پیش منطقی هستند و هنگامی رخ می دهند که فرد بین دو رویداد که به طور همزمان و آنهم بر حسب اتفاق با هم روی می دهند رابطه علت و معلول فرض می‌کند. اگر چه فرد می تواند این تجربیات را به دیگران انتقال دهد اما چون معنی آنها شخصی است فقط به صورت تحریف شده انتقال می یابند. این سطح در اوایل کودکی شکل می گیرد و در تمام طول زندگی یک فرد ادامه پیدا می‌کند. مثلاً کودکی که هر گاه پستان مادر را می مکد تغذیه می شود. یک رابطه علت و معلول صوری بین مکیدن و رفتار تغذیه مادرش متصور می شود.

تجربیات شرطی کردن انسانها و حیوانات، نمونه ای از علت و معلول اندیشی صوری است. اگر کودکان برای دریافت شکلات شرطی شوند که بگویند خواهش می کنم پس از چند بار دریافت شکلات یک رابطه علت و معلول بین خواهش کردن و دریافت کردن شکلات برقرار می کنند.

۳ : سطح منطقی اندیشی :

تجربیاتی که از نظر عموم معتبر هستند و می توان آنهارا به صورت نمادی به دیگران انتقال داد این تجربیات،آنهایی هستند که دونفر یا بیشتر درباره ی معنی آنها اتفاق نظر دارند مانند کلمات .

سالیوان معتقد است اولین مورد شناخت درسطح منطقی زمانی نمایان می شود که صدا یا اشاره ای همان معنی را که برای والدین دارد برای کودک هم داشته باشد و زمانی رایج تر می شود که کودک زبان رسمی را آغاز می کند .

مراحل رشد 

مراحل رشد شخصیت – سالیوان رشد شخصیت را بیشتر مربوط به مراحل نمو روانی و اجتماعی می داند. سالیوان برای رشد شخصیت هفت دوره یا مرحله قایل است که عبارتند از :

نوباوگی :

این دوره و مرحله ،از بعد زایمان شروع شده تا زمانی ادامه پیدا می‌کند که کودک کم کم می تواند به صورت واضح و روشن سخن بگوید. (۲۴ـ۱۸ ماهگی)

سالیوان معتقد بود که کودک بدون محبتی که از مادر خود می بیند، بدون غذا و بدن گرم و تماس فیزیکی نمی تواند زنده بماند. این مادر است که از طریق رابطه همدلانه خود با کودک او را انسان می‌کند . کودک برای اولین بار در اثر ارتباط همدلانه با مادر خود دچار اضطراب می شود ، به عبارتی اضطراب مادر به او منتقل می گردد. بنابراین برای رفع اضطراب خود از هر چیزی استفاده می‌کند و به هر کاری اقدام می‌کند. از جمله رد پستان که البته این کار اضطراب او را کم نخواهد کرد. رد کردن پستان مادر از طریق کودک، علت اولیه اضطراب مادر نیست اما به آن اضافه می شود. تا اینکه سرانجام کودک پستان خوب (سمبل مادر با محبت )را از پستان بد (سمبل مادر بد و مضطرب ) تشخیص می‌دهد.

دوره دوم کودکی (۱۸ ماهگی الی ۶ سالگی)

از رویدادهای مهم دوره کودکی این است که برداشت کودک از مادر با مادر واقعی هماهنگ تر می شود ، هیجانات کودک دوجانبه می شود می تواند محبت کند و محبت ببیند ، فراگیری زبان ،الگوهای فرهنگی پاکیزگی ،آموزش توالت ،عادت های خوردن وانتظارات نقش جنسی و نگرش احاطه شدن توسط بدخواهان و شکل گیری همبازی خیالی که باعث کاهش اضطراب کودک می شود که در سالهای پیش دبستانی به اوج خود می رسد را در این مرحله فرا می گیرد .

دوره بچگی (۵ یا ۶تا ۵/۸سالگی )

کودک در دوران بچگی باید رقابت کردن، سازش کردن و همکاری کردن را یاد بگیرد.

دوره پیش از نوجوانی(۵/۸ سالگی تا شروع بلوغ )

ویژگی بارز این دوره پیدایش قابلیت دوست داشتن است،دوره ی صمیمیت با یک فرد خاص  ، معمولاٌ فردی هم جنس است . سالیوان معتقد بود پیش نوجوانی بی دردسرترین و بی خیال ترین دوره زندگی است.

دوره اوایل نوجوانی (با بلوغ شروع می شود و با نیاز به عشق با یک نفر،خاتمه می یابد) این دوران با فوران تمایل تناسلی وپیدایی روابط شهوت انگیز مشخص می شود. اوایل نوجوانی نقطه عطفی در رشد شخصیت است. فرد یا از این مرحله با تسلط بر پویش های صمیمیت و شهوت خارج می شود یا اینکه در مراحل بعدی با مشکلات میان فردی جدی روبرو خواهد شد . سالیوان موضوع اصلی در این مرحله را “کنار آمدن با دیگران ” میداند .

دوره اواخر نوجوانی 

اواخر نوجوانی زمانی آغاز می شود که جوانان می توانند نسبت به یک نفر احساس شهوت و صمیمیت داشته باشند و به بزرگسالی که رابطه ی عشقی با دوام برقرار می کند ختم می شود. ویژگی بارز این دوران ترکیب صمیمیت و شهوت است و اواخر این دوران با رشد شیوه ی منطقی اندیشی مشخص می شود که افراد می توانند عقاید خود را با دیگران در میان بگذارند وآنها را تایید و یا رها کنند و از دیگران یاد می گیرند چگونه در دنیای بزرگسالی زندگی کنند .

دوره بزرگسالی 

(پشت سر گذاشتن موفقیت آمیز اواخر نوجوانی به بزرگسالی می انجامد) در این دوره افراد می توانند با حداقل یک نفر رابطه ی عاشقانه برقرار کنند .بزرگسال پخته ، اضطراب و امنیت دیگران را درک می کند  او اضطراب کمی دارد و عمدتا ٌدر سطح منطقی اندیشی عمل می کند وزندگی برای او جالب و هیجان انگیز است .

اختلال های روانی 

سالیوان معتقد بود همه اختلالهای روانی علت میان فردی دارند. کارهای درمانی اولیه سالیوان با بیماران اسکیزوفرنیک بود. او دو طبقه اسکیزوفرنی را مشخص کرد. طبقه اول تمام نشانه هایی را شامل می شود که علت های جسمانی دارند و طبقه دوم همه اختلالهای اسکیزوفرنیک را در بر می گیرد که در عوامل موقعیتی ریشه دارند.

واکنش های تجزیه شده که اغلب قبل از اسکیزوفرنی واقع می شوند با تنهایی ، عزت نفس پایین ، هیجان غیر عادی ، روابط نارضایت بخش با دیگران و اضطراب فزاینده مشخص می شوند. افراد سالم در روابط میان فردی خود نسبتا احساس امنیت می کنند و نیازی ندارند که به عنوان وسیله ای برای حفاظت از عزت نفس، مرتباً به تجزیه متوسل شوند، افراد مبتلا به اختلالات روانی بسیاری از تجربیاتشان را از سیستم خود دور می کنند.

روان درمانی

چون سالیوان معتقد بود اختلالهای روانی از مشکلات میان فردی ناشی می شود، روش های درمانی خود را بر پایه بهبود بخشیدن به رابطه بیمار با دیگران قرار داد. درمانگر وظیفه “مشاهده گر مشاهده کننده” را بر عهده دارد. هدف درمان سالیوان به طور کلی، این است که مشکلات بیماران را در بر قرار کردن رابطه با دیگران آشکار کند. عنصر درمانی در این فرایند رابطه رو در رو بین درمانگر و بیمار است.سالیوان در درجه اول به شناخت بیمار می پرداخت وبه آنهاکمک می کرد آینده بینی خود را بهبود بخشند و مشکلات موجود در روابط میان فردی خود را تشخیص دهند و توانایی مشارکت را در تجربیاتی که از نظر عموم معتبر است را بازیابند .

تهیه و تنظیم : سارا شادور

( گروه آموزشی – علمی خانه روانشناسان،مشاوران و حرف یاورانه )

۰ پاسخ به "نظریه شخصیت میان فردی"

ارسال یک پیغام

تمامی حقوق متعلق به خانه روانشناسان و مشاوران و حرف یاورانه می باشد
X