امروز ۰۲ / بهمن / ۱۳۹۷
MENUMENU

هوارد گاردنر و هوش چندگانه

در حوزه روان شناسی و علوم رفتاری معمولا باور بر این است که هوش موجودیتی منفرد است که به ارث می‌رسد و انسانها مانند لوح سفیدی هستند که هر چیزی را در صورتی که به شیوه ای مناسب ارائه شود، می‌توان به آنها آموزش داد. تحقیقات اخیر نشان می‌دهد که عکس این مسأله صادق است و هوش های چندگانه وجود دارد که کاملا از یکدیگر مستقل هستند. گاردنر هوش را “ظرفیتی برای حل مسائل یا تطبیق ساخته‌ها متناسب با مجموعه فرهنگی ” می‌داند. گاردنر هفت هوش معرفی می‌کند، دو تای اول در مدرسه به دست می‌آید. سه تای بعدی مربوط به هنر است و دو تای پایانی شخصی.

در کتاب چارچوب های ذهن گاردنر با هوش های شخصی به عنوان یک کل برخورد می‌کند؛ چرا که بسیار به هم نزدیکند و هماهنگ عمل می‌کنند. افراد ترکیب یگانه ای از هوش‌ها دارند و این هوش‌ها بدون جهت گیری اخلاقی است و می‌تواند برای مقاصد خوب یا بد بکار آید. نظریه گاردنر در روان شناسی جایگاه معتبری به دست نیاورده است ولی به شدت مورد توجه معلمان قرار گرفته است. در اصل این تئوری، هفت روش تدریس به جای یکی را امکان پذیر می‌کند؛ یعنی می ‌توان ذهن را در زمینه ای که آماده است، تحریک کرد و با شیوه ای که مورد علاقه دانش آموز است پیش رفت. توصیه  گاردنرتوصیه می کند “معلمان باید توجه خود را به همه هوش‌ها معطوف کنند.” “باید آموزش و اخلاقیات را به یکدیگر گره زد”.

آثار گاردنر:

     The Shattered Mind appeared in 1975

 

    Frames of Mind (1983

 

   The Unschooled Mind

 

   Intelligence Reframed

 

   The Disciplined Mind

با توجه به نظرات هوارد گارنر ،هوشهای چندگانه هفت راه مختلف برای نشان دادن قابلیت فکری هستند.

انواع هوش چندگانه کدامند؟

هوش دیداری / فضایی

این نوع هوش توانایی درک پدیده های بصری است. یادگیرنده های دارای این نوع هوش ، گرایش دارند که با تصاویر فکر کنند و برای به دست آوردن اطلاعات نیاز دارند یک تصویر ذهنی واضح ایجاد کنند. آنها از نگاه کردن به نقشه ها، نمودارها، تصاویر، ویدیو و فیلم خوششان می‌آید.

مهارت های آنها شامل موارد زیر است:

ساختن پازل، خواندن، نوشتن، درک نمودارها و شکل ها، حس جهت شناسی خوب، طراحی، نقاشی، ساختن استعاره‌ها و تمثیل های تصویری (احتمالا از طریق هنرهای تجسمی)،دستکاری کردن تصاویر، ساختن، تعمیر کردن و طراحی وسایل عملی، تفسیر تصاویر دیداری.

شغل های مناسب برای آنها عبارتند از:

دریانورد،مجسمه ساز، هنرمند تجسمی، مخترع، کاشف، معمار، طراح داخلی، مکانیک، مهندس

هوش کلامی/ زبانی

این نوع هوش یعنی توانایی استفاده از کلمات و زبان. این یادگیرنده‌ها مهارت های شنیداری تکامل یافته ای دارند و معمولا سخنوران برجسته ای هستند. آنها به جای تصاویر، با کلمات فکر می‌کنند.

مهارت های آنها شامل موارد زیر می‌شود:

گوش دادن، حرف زدن، قصه گویی، توضیح دادن، تدریس، استفاده از طنز، درک قالب و معنی کلمه ها، یادآوری اطلاعات، قانع کردن دیگران به پذیرفتن نقطه نظر آنها، تحلیل کاربرد زبان

شغل های مناسب برای آنها عبارتند از:

شاعر، روزنامه نگار، نویسنده، معلم، وکیل، سیاستمدار، مترجم

هوش منطقی / ریاضی

هوش منطقی / ریاضی یعنی توانایی استفاده از استدلال، منطق و اعداد. این یادگیرنده‌ها به صورت مفهومی با استفاده از الگوهای عددی و منطقی فکر می‌کنند و از این طریق بین اطلاعات مختلف رابطه برقرار می‌کنند. آنها همواره در مورد دنیای اطرافشان کنجکاوند، سوال های زیادی می‌پرسند و دوست دارند آزمایش کنند.

مهارت های آنها شامل این موارد می‌شود:

مسئله حل کردن، تقسیم بندی و طبقه بندی اطلاعات، کار کردن با مفاهیم انتزاعی برای درک رابطه شان با یکدیگر، به کاربرددن زنجیره طولانی از استدلالها برای پیشرفت، انجام آزمایش های کنترل شده، سوال وکنجکاوی در پدیده های طبیعی، انجام محاسبات پیچیده ریاضی، کار کردن با شکل های هندسی

رشته های شغلی مورد علاقه آنها عبارتند از :

دانشمند، مهندس، برنامه نویس کامپیوتر، پژوهشگر، حسابدار، ریاضی دان

هوش بدنی/جنبشی

این هوش یعنی توانایی کنترل ماهرانه حرکات بدن و استفاده از اشیا. این یادگیرنده‌ها درک خوبی از حس تعادل و هماهنگی دست و چشم دارند (به عنوان مثال در بازی با توپ، یا استفاده از تیرهای تعادل مهارت دارند)انها از طریق تعامل با فضای اطرافشان قادر به یادآوری و فرآوری اطلاعات هستند.

مهارت های آنها شامل این موارد می‌شود:

 هماهنگی بدنی، ورزش، استفاده از زبان بدن، صنایع دستی، هنرپیشگی، تقلید حرکات، استفاده از دست هایشان برای ساختن یا خلق کردن، ابراز احساسات از طریق بدن

شغل های مورد علاقه آنها عبارتند از :

ورزشکار، معلم تربیت بدنی،هنرپیشه، آتش نشان، صنعتگر

هوش موسیقی / ریتمیک

این نوع هوش یعنی توانایی تولید و درک موسیقی. این یادگیرنده های متمایل به موسیقی با استفاده از صداها، ریتم‌ها و الگوهای موسیقی فکر می‌کنند. آنها بلافاصله چه با تعریف و چه با انتقاد، به موسیقی عکس العمل نشان می‌دهند. خیلی از این یادگیرنده‌ها بسیار به صداهای محیطی (مانند صدای زنگ، صدای جیرجیرک و چکه کردن شیرهای آب) حساس هستند.

مهارت های آنها شامل موارد زیر می‌شود:

آواز خواندن ، سوت زدن، نواختن آلات موسیقی، تشخیص الگوهای آهنگین، آهنگ سازی، به یاد آوردن ملودی ها، درک ساختار و ریتم موسیقی

شغل های مناسب برای آنها عبارتند از :

موسیقی دان، خواننده، آهنگساز

هوش درون فردی

یعنی توانایی ارتباط برقرار کردن و فهم دیگران. این یادگیرنده‌ها سعی می‌کنند چیزها را از نقطه نظر آدم های دیگر ببینند تا بفهمند آنها چگونه می‌اندیشند و احساس می‌کنند. آنها معمولا توانایی خارق العا د ه ای در درک احساسات، مقاصد و انگیزه‌ها دارند. آنها سازمان دهند ه هاس خیلی خوبی هستند، هرچند بعضی وقت‌ها به دخالت متوسل می‌شوند. آنها معمولا سعی می‌کنند که در گروه آرامش را برقرار کنند و همکاری را تشویق کنند. آنها هم از مهارت های کلامی (مانند حرف زدن) و هم مهارت های غیرکلامی (مانند تماس چشمی، زبان بدن) استفاده می‌کنند تا کانال های ارتباطی با دیگران برقرار کنند.

 مهارت های آنها شامل موارد زیر می‌شود:

 دیدن مسائل از نقطه نظر دیگران (نقطه نظر دوگانه)، گوش کردن، همدلی، درک خلق و احساسات دیگران، مشورت، همکاری با گروه، توجه به خلق و خو ، انگیزه‌ها و نیت های مردم، رابطه برقرار کردن چه از طریق کلامی چه غیر کلامی، اعتماد سازی، حل و فصل آرام درگیری ها، برقراری روابط مثبت با دیگر مردم

شغل های مناسب برای آنها عبارتند از :

مشاور، فروشنده، سیاست مدار، تاجر

هوش برون فردی (فرا فردی)

این هوش یعنی توانایی درک خود و آگاه بودن از حالت درونی خود. این یادگیرنده‌ها سعی می‌کنند احساسات درونی، رویاها، روابط با دیگران و نقاط ضعف و قوت خود را درک کنند.

مهارت های آنها شامل موارد زیر می‌شود:

تشخیص نقاط ضعف و قوت خود، درک و بررسی خود، آگاهی از احساسات درونی، تمایلات و رویاها،ارزیابی الگوهای فکری خود، باخود استدلال و فکر کردن ، درک نقش خود در روابط با دیگران

 مسیرهای شغلی ممکن برای آنها عبارتند از:

 پژوهشگر، نظریه پرداز، فیلسوف

معیار یادگیری و دانش در دنیای نوین چیست. پرسش خوب یا پاسخ درست؟

ترجمه: وحیدرضا نعیمی

هاوارد گاردنر استاد شناخت و آموزش در دانشگاه هاروارد معتقد است هوش یک کمیت واحد قابل اندازه‌گیری نیست، بلکه دربرگیرنده ۸ توانش است که حوزه‌هایی همچون زبان، منطق، جنبش و موسیقی را شامل می‌شود.

دو دهه پیش که نظریه هوش‌های چندگانه مطرح شد، آثاری به همراه داشت که بسیار فراتر از محیط‌های دانشگاهی طنین‌انداز شد. صاحبان صنایع نیز مشتاقانه از نظریات گاردنر استقبال کردند.

آنان از مدت‌ها قبل متوجه شده بودند که داشتن بهره هوشی بالا ضرورتاً باعث نمی‌شود شخص کارمند مولد یا خلاقی باشد. حالا پس از گذشت ۲۳ سال، وی نظریات علمی جدیدی مطرح کرده است. او در کتاب جدید خود با عنوان «پنج ذهن برای قرن بیست و یکم»، استدلال می‌کند قرن بیست و یکم به کسانی تعلق دارد که می‌توانند به شیوه‌ای خاص بیندیشند.

کسانی که نمی‌توانند  توانایی‌های شناختی را پرورش دهند، با آینده‌ای تاریک روبه‌رو هستند که سرنوشتشان در دست نیروهایی خواهد بود که این مسائل را نمی‌توانند درک کنند. این قبیل افراد زیر بار اطلاعات غرق می‌شوند، نمی‌توانند در محیط کار موفق باشند و نمی‌توانند تصمیم‌های عاقلانه‌ای در امور شخصی و حرفه‌ای خود بگیرند.

ذهن‌های پنج‌گانه

وی این گروه پنج‌گانه ذهن را به این شرح برمی‌شمرد:

*ذهن منضبط که مسئولیت یادگیری موضوع‌های درسی از قبیل تاریخ، دانش و هنر و مهمتر از آن تسلط بر یک حرفه یا پیشه را برعهده دارد.

*ذهن ترکیب‌کننده که می‌تواند از قطعات پراکنده اطلاعات، معنا استخراج کند (گاردنر این را یکی از صفات اصلی مدیران خوب می‌داند و بر اهمیت آن در عصر اینترنت پا می‌فشارد).

*ذهن خلق‌کننده که می‌تواند سؤالات جدید بپرسد و پاسخ‌های خلاقانه پیدا کند.

*ذهن احترام‌آمیز که فرهنگ‌های مختلف را درک می‌کند.

*ذهن اخلاقی که انسان را قادر می‌کند در مقام شاغل و شهروند رفتار مسئولیت‌پذیرانه‌ای داشته باشد.

گاردنر می‌نویسد :«جهان فردا – با موتورهای جستجو، روبات‌ها و سایر وسایل کامپیوتری – نیازمند توانایی‌هایی خواهد بود که تا به حال اختیاری بوده است. باید برای مواجهه با این جهان، این توانایی‌ها را اکنون پرورش دهیم.»

به نظر می‌رسد دو نوع ذهن آخر – احترام‌آمیز و اخلاقی – اهمیت کمتری از سه نوع اول برای موفقیت دارد. اما گاردنر می‌گوید: این گونه نیست. ذهنیت تنگ‌نظرانه‌ای که از تکامل به ما رسیده است که برای بقا در دهکده جهانی خوب نیست. در این دهکده، شهروندان، پول، اطلاعات و روندهای فرهنگی به سرعت از مرزها می‌گذرند.

نظریه گاردنر در جامعه تجاری سرزبان‌ها افتاده است. کتاب جدید را انتشارات دانشکده اقتصاد هاروارد منتشر کرده است و موضوع ذهن ترکیب کننده را نشریه هاروارد بیزنس ریویو یکی از «افکار پیشتازانه تجاری» سال ۲۰۰۷ لقب داده است.

گاردنر معتقد است سیاست‌های آموزشی امروزه که هنوز برای یادگیری طوطی‌وار ارزش قائل است، بچه‌ها را برای جهان دیروز آماده می‌کند.

وی به ضبط‌‌صوت‌های دیجیتال که به اندازه فندک است، اشاره می‌کند و می‌گوید:«چیزی به این کوچکی می‌تواند هر اطلاعاتی را که باید بدانید، درخود جا دهد. پس یادگیری این حقایق چقدر باعث اتلاف وقت می‌شود! در آینده کسانی از امتیاز برخوردار خواهند بود که کارهایی را می‌توانند انجام دهند که ماشین‌ها نمی‌توانند. از این‌رو، توانایی پرسیدن سؤالی خوب و نه گرفتن پاسخ درست از ماشین، این قدر اهمیت پیدا می‌کند.»

وی می‌افزاید :«اخیراً به شوخی گفتم بالاخره هدف آموزش را کشف کردم. این هدف بهبود جایگاه شما در جدول‌های مقایسه بین‌المللی است. چه هدف احمقانه‌ای! آیا اهمیت دارد اگر ارقام ریاضی دو درجه بالا روند؟ آیا علت وجودی مدارس واقعاً همین است؟ ما به افرادی نیاز داریم که بپرسند هدف کلی آموزش چیست و چرا؟ احساس می‌کنم گذر سن – اگر نگوییم چیزهای دیگر – این حق را به من داده است که از این پرسش بگذرم «چگونه نمره امتحانات را بالا ببریم؟» و در عوض بپرسم «باید چه چیزی را ارزیابی کنیم؟» همچنین باید بپرسیم آیا چیزهای بسیار مهمتری وجود ندارد که نمی‌توان سنجید.»

به نظر می‌رسد یافته‌های گاردنر بی نتیجه نبوده است. دانشگاه هاروارد در حال بازنگری در بخش اصلی و مشترک برنامه‌های درسی است که سابقه تدوین آن به دهه ۱۹۷۰ می‌رسد و دانشجویان همه ملزم به یادگیری آن بودند. این بازنگری ناشی از این تلقی بود که قدیمی‌ترین، ثروتمندترین و بانفوذترین دانشگاه آمریکا فارغ‌التحصیلان را به اندازه کافی برای زندگی در جامعه آماده نمی‌کند.

مهارت به جای حافظه

الیسون سیمونز، سرپرست طرح بازنگری می‌گوید: نقطه تاکید آموزش باید تغییر کند و افزود‌ :«سعی نمی‌کنیم بگوییم مرد یا زن تحصیلکرده این است که این موضوع یا آن را یاد بگیرد. آنچه می‌گوییم این است که شخص تحصیلکرده باید یک رشته توانایی‌های خاص داشته باشد، مانند توانایی‌های تفسیری، توانایی‌های حل مسئله، توانایی‌های اندیشه‌ورزی و توانایی‌های نقادی تا بتواند گلیم خود را از آب بیرون بکشد.»

این فلسفه شباهت زیادی با حرف گاردنر دارد، اینکه یادگرفتن مهارت‌ها و راه‌های تفکر بیش از یادگرفتن جدول تناوبی یا اسامی پادشاهان در تاریخ به نفع فرزندانمان است.

گاردنر اکنون ۶۳ ساله است و چهار فرزند دارد. با وجودی که کتاب اخیرش را یک کتاب اقتصادی قلمداد کرده‌اند، وی احترام محدودی برای بازار قائل است. به اعتقاد وی، نباید اجازه داد که ثروتمندان بزرگ پدید بیایند.

گاردنر خاطرنشان می‌کند بازار اساساً غیراخلاقی است و می‌تواند با به وجود آوردن بازندگان و برندگان بزرگ، باعث ناخرسندی شدید شود.

به هنگام نگارش پنج ذهن برای آینده، گاردنر ناچار شد با دسته‌ای دیگر از باورهای متعارض روبه‌رو شود که نهایتاً وی را واداشت از برخی مفاهیم دیرینه دست بردارد.

وی می‌گوید :«ما در زمانه‌ای زندگی می‌کنیم که حتی ۲۰سال پیش هم متصور نبود. می‌توانید چیزی سرافکندگی‌آور راجع به خودتان در سایتی بنویسید. هیچ وقت نمی‌توانید آن را پاک کنید و همیشه شبح آن، شما را دنبال خواهد کرد. ما گونه‌ای بودیم که طبق روند تکامل می‌توانستیم فقط ۱۵۰ نفر را بشناسیم.

اما حالا هر چه بگوییم، پیامدهای جهانی دارد. اختلاف‌های فرهنگی بسیار شدیدی وجود دارد که وقتی آدم‌ها با هم در تماس نباشند، اهمیتی ندارند. اما وقتی در تماس مدام باشند، این فکر که می‌توان دورشان مانع ایجاد کرد، ساده‌لوحانه است. دوست ندارم دنیا منفجر شود و به همین دلیل است که احترام و اخلاق حالا بسیار مهمتر هستند.»

گاردنر اعتقاد دارد کارهایی است که نباید انجام داد، چون هزینه آن بیش از فایده است، مانند بررسی تفاوت‌های ن‍ژادی در هوش. وی می‌افزاید: «این سؤال علمی جالبی است اما من با هیچ مشوقی دنبال آن نمی‌روم و دوست دارم که بقیه دانشمندان هم نروند، چون بهره دانستن آن به مراتب کمتر از زیان آن است.» کسانی که عمرشان را صرف این تحقیق می‌کنند، مانند کریستوفر براند (روانشناس انگلیسی که معتقد است هوش در نژادهای مختلف فرق می‌کند) اشتباه می‌کنند و ساده‌لوح هستند.

گسترش دسترسی به اطلاعات به این معناست که نیاز زیادی به ذهنی ترکیب‌کننده وجود دارد که بتواند حقیقت را از تخیل و مربوط را از بی‌ربط جدا کند. ذهن خلق‌کننده یک قدم جلوتر از روبات‌هاست و توانایی آن برای تفکر فراتر از قواعد این امکان را به صاحب خود می‌دهد که عقاید و دیدگاه‌های تازه‌ای مطرح کند.  ذهن اخلاقی به شیوه‌ای انتزاعی‌تر کار می‌کند و در صدد آن است که چگونه به بهبود جامعه کمک کند.

در حالی که گاردنر در دسته‌بندی هوش ریزبین بود – چون هدف نظریه هوش چندگانه انتقال تصویر علمی کاملی از چگونگی کار مغز بود – ممکن است ۵ ذهن به ۶ یا بیشتر افزایش یابد. وی گفت :«ادعای جامعیت ندارم. علم سعی برای تشریح وضعیت چیزهاست.»

به اعتقاد گاردنر، شرکت‌ها نفع بیشتری از محیط‌های آموزشی در بکارگیری افراد آماده برای کار در قرن بیست و یکم دارند، یعنی کسانی که بتوانند کارهایی فراتر از مونتاژ انجام دهند.

روزنامه تایمز، ۲۵ آوریل

تهیه و تنظیم : ریحانه نظیری راد 

( گروه آموزشی – علمی خانه روانشناسان مشاوران و حرف یاورانه )

۰ پاسخ به "هوارد گاردنر و هوش چندگانه"

ارسال یک پیغام

تمامی حقوق متعلق به خانه روانشناسان و مشاوران و حرف یاورانه می باشد
X