امروز ۲۶ / دی / ۱۳۹۷
MENUMENU

گشتالت و مفاهیم اساسی گشتالت درمانی

کار ویلیام جیمز ( William James ) ، یعنی مخالفت با عنصرنگری روان‌شناسی نیز صورت ابتدایی روان‌شناسی گشتالتی است.

گشتالت ( Gestalt ) ، عبارت است از کلیتی پویا که از دو یا چند بخش تشکیل شده است . گشتالت­ درمانی ( Gestalt Therapy ) ، با کل فرد سر و کار دارد که چیزی بیش از جمع رفتارهایش است. گشتالت ­درمانی ، روشی پدیدارشناختی است که تجربه انسان را منبع داده ­ها می­ داند و بر تجربه درمانگر و مراجع از واقعیت تاکید دارد . گشتالت ­درمانی ، یک رویکرد وجودی است که بر مسئولیت ‌پذیری افراد در قبال خودشان و نقش آنان در تجربه های کنونی خودشان تاکید دارد . در گشتالت­ درمانی ، معضلات مربوط به گذشته و آینده در قالب زمان حال بررسی می ­شوند . هدف کلی گشتالت ­درمانی ، خودآگاهی از دیگران و محیط است که موجب کمال و یکپارچگی انسان می ­شود.

شواهد تحقیق نشان می دهند که گشتالت ­درمانی توسط یک درمانگر با لیاقت و موثر ،  می ­تواند تغییرات مفید و مهمی را ایجاد نماید و در مقابل ، درمانگران نا آگاه اثرات مخرب و غم ­ انگیزی را به وجود می‌آورند.

در نهضت گشتالت و در میان کسانی که سخت تحت تاثیر مفاهیم گشتالت قرار گرفته‌ اند به گروه‌هایی بر می‌خوریم.

کهلر، کافکا و ورتایمر که بنیان گذار رسمی مکتب گشتالت شناخته می‌شوند. و لوین ( Lewin ) از جمله اندیشمندانی بوده‌ است که با طرح ” نظریه میدانی” به توسعه مکتب گشتالت کمک زیادی نموده است.

در سال  ۱۹۲۱ ، ورتایمر ، کافکا ، و کهلر با همکاری گلدشتاین ( Goldstein ) و گروهل ( Gruhle ) مجله پژوهش روان ‌شناختی را پایه ‌گذاری کردند ، که ارگان رسمی  مکتب فکری گشتالت شدند.  

درک روان‌شناسی گشتالت عبارت است از درک مفاهیم مرکزی آن ، که در میان مفاهیم اصلی ، گشتالت و میدان (field) را می‌توان نام برد . کلمه آلمانی گشتالت در انگلیسی به قالب ، هیئت و ساختار ، شکل یا الگو ترجمه شده است . مکتب گشتالت اولین حرکت روان‌شناختی آلمان ، بر مبنای روش آزمایش بود. استدلال اصلی آن‌ها این بود که حقایق روان‌شناختی « از ذرات ایستای نامربوط تشکیل نمی‌شود » و لذا مطالعه آن‌ها نیازمند شیوه کل ‌گرا است . آن‌ها عقیده داشتند که ادراک ، ترکیب نامتشکلی از عناصر نیست که بطور متوالی به صورت مفاهیمی معنی ‌دار در ذهن با هم پیوستگی داشته باشند ، بلکه ادراک را کلیتی منسجم و متشکل از یک هیئت (  configuration  ) یا یک گشتالت می ‌دانستند. 

آ‌ن‌ها اعتقاد داشتند که یادگیری بصورت ناگهانی و از طریق کسب بینش صورت می‌گیرد . “کهلر” اعتقاد داشت که در حل مساله ، میمون‌ها به آزمایش و خطا نپرداختند بلکه به کسب «بینش» رسیدند. نظریه گشتالت یکی از معدود نظریه‌هایی است که در زمان طرح دیدگاه‌های تجربه‌گرایی ، با رویکرد خرد گرایانه مطرح گردید.

گشتالت گرایان ، کار خود را با مفاهیم نسبتا انتزاعی در خصوص طبیعت ادراک و تفکر و ساخت تجربه روانی آغاز کردند . آن‌ گاه به تفسیر مشاهدات روزمره در چارچوپ این مفاهیم نو پرداخته و نمود نیروهای سازمان دهنده مفروض در نظریه‌شان را به وضوح در آزمایش‌های خود به اثبات رساندند . ادراک و نیز فرایندهای  مساله‌ گشایی  بیش از هر چیز دیگر مورد توجه روان‌شناسان گشتالت بود ، و یادگیری یک امر ثانوی و فرعی و کم اهمیت تلقی می‌شد.

این مکتب ، نقش زمینه ( background  ) و سازمان‌یابی ( organization ) را در فرایندهای ادراک پدیداری ، چنان بصورت قانع کننده ‌ای نمایان ساخت که فقط مخالفان سرسخت ممکن است دستاورد های آن را بی اعتبار اعلام کنند.

نهضت گشتالت ، اثری ماندگار بر روان‌شناسی بر جای گذاشت و در زمینه‌های  ادراک ، یادگیری ، تفکر ، شخصیت ، روان‌شناسی اجتماعی و انگیزش تاثیر کرد . آن‌ها تاکید بر تجربه هشیار از نوع پدیدارشناسی می‌کردند . رویکرد پدیدارشناسی در روان‌شناسی اروپا گسترده‌ تر از ایالات متحده است ، اما تأثیر آن را بر روان‌شناسی آمریکا می‌توان مشاهده کرد.

ماهیت انسان از دیدگاه روانشناسی گشتالت

از نظر صاحب نظران گشتالتی انسان از نظر عملی ماهیتی تعاملی و از نظر اخلاق ، طبیعتی خنثی دارد . در این دیدگاه انسان به منزله یک ارگانیزم و یک کل است که نیاز شدیدی به محیط و تعامل با آن دارد . انسان کلا یک موجود احساس کننده ، تفکر کننده و عامل است که از لحاظ اخلاق نه خوب است و نه بد . روانشناسان گشتالتی به ذاتی بودن نیاز انسان به سازمان و وحدت تجربه ادراکی معتقدند . انسان تمایل دارد تا در جهت چیزهای کل و یا هیات‌های خوب حرکت کند تا از تنش های خود بکاهد و کلیت خود را به ظهور برساند .

تمایل اساسی انسان تلاش برای کسب تعادل به عنوان یک ارگانیزم است . ارگانیزم انسان یک واکنش کننده یا دریافت کننده منفعل و فعل پذیر نیست . یک ادراک کننده و سازمان دهنده فعال است که بر طبق نیاز و علاقه خودش اجزای جهان مطلق را انتخاب می‌کند و دنیای خودش را از دنیای عینی بوجود می‌آورد . چون ارگانیزم موجودی خود کفا نیست پیوسته با محیط خود در تعامل است تا به نیازها و علائق خود جامه عمل بپوشاند .

مکتب گشالت

ایتلسون ( ۱۹۷۴ ) دو مکتب رفتارگرایی و گشتالت را تز و آنتی تز همدیگر می نامد ، یکی از مهمترین اختلاف های این دو مکتب این است که طرفداران مکتب گشتالت معتقدند پدیده ها و رویدادهای مرکب و همچنین رفتار را نمی توان به اجزای ساده ( به عنوان مثال تداعی های ) تجزیه کرد ، زیرا ترکیب و هیئت هر پدیده ‌مرکب ( یعنی گشتالت آن ) متفاوت از مجموع اجزای آن است . پس رفتار و فرایندهای پایه روانی از قبیل ادراک ، شناخت ، احساس و تفکر را نیز نمی توان به اجزای تشکیل دهنده آنها مانند « پیوندها » تجزیه کرد . پژوهشگران مکتب گشتالت بیش از دیگر مکاتب به شرایط محیط ( به معنی جامع آن ) توجه دارند ، کافکا ( ۱۹۳۵) ، از بنیان گذاران این مکتب ، محیط را به دو نوع « جغرافیایی » و « رفتاری » تفکیک می کند . « محیط جغرافیایی » به معنی « محیطی که به طور عینی وجود دار » و « محیط رفتاری » بدان گونه که « به وسیله فرد تجربه می شود » به کار می رود.

یک نفر ممکن است از یک محیط جغرافیایی در دو مقطع زمانی ، دو نوع ادراک و تجربه مختلف بیابد . به طور مثال ، یک بار برای گردش و تفریح و بار دیگر برای معالجه یکی از نزدیکان خود از شهرستان به تهران می آییم . اگر برای سیر و سیاحت به تهران آمده باشیم ، ممکن است مشکلات رفت و آمد و سر و صدای شهر را ناراحت کنده نیابیم و کوشش کنیم دوران اقامتمان در تهران طولانی تر شود . اگر برای معالجه به تهران آمده باشیم ، احتمالاً مشکلات رفت و آمد را به زحمت تحمل می کنیم .

« محیط جغرافیایی » بخشی از « محیط رفتاری » است ، زیرا ویژگی های محیط جغرافیایی نیز شناختی را که از محرک ها و رویدادها حاصل می شود متاثر می سازد . دخالت محیط جغرافیایی در محیط رفتاری از یکسو و اکتسابات و تجارب مشترک افراد حین اجتماعی شدن از سوی دیگر موجب می شود در محیط رفتاری افراد و گروه ها جنبه های مشترک به وجود آید .

تهیه و تنظیم : ریحانه نظیری راد 

( گروه آموزشی – علمی خانه روانشناسان مشاوران و حرف یاورانه )

۰ پاسخ به "گشتالت و مفاهیم اساسی گشتالت درمانی"

ارسال یک پیغام

تمامی حقوق متعلق به خانه روانشناسان و مشاوران و حرف یاورانه می باشد
X